قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3105
تاريخ الفي ( فارسى )
و نيز در تاريخ ابن اثير در وقايع اين سال مذكور است كه چون راجههاى هند از دست تغلّب و تسلّط سپاه ملك شهاب الدّين به جان رسيدند ، به يكديگر كسان فرستاده با يكديگر سرزنش نموده ، قرار به آن دادند كه از اقصى بلاد هندوستان لشكر جمع آورده دفع شرّ غوريان را از سر خود نمايند . بنابراين ، از اطراف و جوانب اهل هند جمعيت نمودند . در آن زمان بزرگترين حكّام هند - كه حكمش بر جميع راجهها جارى بود - يك زنى بود كه به اعتبار نسبت از خاندان اعظم ملوك آن ديار بود . القصه ، چون ملك شهاب الدّين غورى بر جمعيت اهل هند اطّلاع يافت ، او نيز سپاهى انبوه از غوريه و خلجيه و خراسانيه بههم رسانيده متوجّه جنگ ايشان شد . بعد از ملاقات يكديگر نايرهء جدال و قتال اشتعال گرفت و مهم محاربه به جايى رسيد كه دست چپ ملك شهاب الدّين مغلوب شد . بعد از آن يكى از پهلوانان هند به وى رسيده آنچنان گرزى بر سر او كوفت كه ملك شهاب الدّين در ساعت از اسب درافتاد و بيهوش شد . چون آن شخص نمىدانست كه وى ملك شهاب الدّين است ، از وى درگذشت . و شب در ميان آمد و اين دو لشكر هريك به جاى خود رفتند . از سپاه اهل اسلام بقيّة السّيف كه مانده بود به اطراف و جوانب پراكنده شدند . و چون پارهاى از شب گذشت و كافران از معركه بيرون رفتند . جماعتى از غلامان ملك شهاب الدّين درصدد تفحّص او شده در ميان كشتگان مىگشتند . در اين وقت ملك شهاب الدّين اندك به حال خود درآمده بود . چون آواز غلامان خود شنيد ايشان را بر حال خود مطّلع گردانيد . پس غلامان او را نوبت به نوبت بر دوش برداشته و تمام شب پياده مىبردند ، تا آنكه على الصباح به شهر آچه رسيدند . و چون خبر سلامتى ملك شهاب الدّين اشتهار يافت ، سپاهش از هرجا كه [ 90 الف ] بودند روى به وى كردند . و شهاب الدّين در نهايت اعراض از امراى غوريه بود ، لهذا فرمود تا جماعتى را كه از معركه پيشتر گريخته بودند ، توبرههاى اسبان ايشان را جو كرده به گردن ايشان آويختند ، و جمعى ديگر را بر ايشان موكّل كرده كه هركه تمام آنچه در توبره است نخورد ، همانجا سرش از تن جدا گردد . بنابراين ، از ترس جان همگى آن جوها را كه در توبره بود نوشجان كردند . القصّه ، چون اين خبر به ملك غياث الدّين رسيد لشكرى به مدد برادر فرستاد ، امّا او را در آن شتابى كه در آن مرتبه كرده بود ، ملامت كرد . و چون اين نوبت شهاب الدّين با لشكرى تازهزور متوجّه هند شد ، اهل هند نيز بيشتر از پيشتر جمعيت و سامان نموده اين نوبت با ملكهء خود متوجّه جنگ غوريان شدند . چون ملك شهاب الدّين بر كثرت سپاه هند اطّلاع يافت بسيار هراس و بيم بر وى مستولى شد ؛ چه ، سپاه هند در كثرت به مرتبهاى رسيده بود كه در